شير على خان لودى
22
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
چون طلعت تو ماه نباشد روشن ، عسجدى گفت : مانند رُخَت گل نَبُوَد در گلشن ، فرّخى گفت : مژگانْت همى گذر كند از جوشن ، فردوسى گفت : مانند سِنان گيو در جنگ پشن چون عنصرى اين مصراع شنيد ، دانست كه او را بر احوال ملوك عجم اطّلاع تمام است ، او را به حضور سلطان برد و در آن حال فردوسى چند بيت در مدح سلطان بگفت ، و اين بيت از آن جمله است : چو كودك لب از شير مادر بشست * به گهواره « محمود » گويد نخست آن مدح ، سلطان را پسند افتاد و فرمود تا به نظم شاهنامه قيام نمايد ؛ آوردهاند كه چون فردوسى در مدّت سى سال از نظم شاهنامه فارغ گرديد ، سلطان شصت هزار درم نقره در وجه صله انعام فرمود ، فردوسى آن انعام را در حقّ خود به غايت حقير شمرد ، امّا گرفته ، در يك روز آن زرها ( ؟ ) را بپاشيد و بعد از آن به حيله كتاب شاهنامه از كتابدار سلطان به دست آورده ، چند بيت در مذمّت سلطان الحاق كرد ، و اين ابيات از آن جمله است : بَسى سال بردم به شهنامه رنج * كه تا شاه بخشد مرا تاج و گنج اگر شاه را شاه بودى پدر * به سر برنهادى مرا تاج زر چو اندر تبارش بزرگى نبود * نيارست نامِ بزرگان ستود پس فردوسى از آنجا بگريخت و مدّتى سرگردان بود ، آخر عازم رستمدار شد و در آن هنگام اسپهبد جرجانى از قبل منوچهر قابوس ، حاكم رستمدار بود ، به دو پناه آورد ، و ليكن در اين مدّت سلطان محمود به ارادهء انتقام در تفحّص فردوسى بود ، چون سراغ يافت نامهاى به اسپهبد نوشت به اين مضمون : اگر قلتاق را بسته ، به بارگاه ما بفرستى ، بهتر ، و الّا آنقدر پيلان بيارم كه بىاستعمال تير و سنان ، ملك را پايمال سازند . چون نامه به اسپهبد رسيد ، اين آيه بر حاشيهء همان نوشته فرستاد : أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ؛ سلطان پس از مطالعهء اين كلمات ، از سر آن عزيمت درگذشت . چون از واردات فردوسى ، غير از شاهنامه چيزى ديگر به گوش نرسيده ، به تحرير احوالش اكتفا نموده شد .